عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

73

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

از اين زندگى زندگانى نخيزد * كه گرگست و نايد ز گرگان شبانى بشر حارث گفت : شتّان بين قوم و بين قوم ، قوم موتى و يحيى القلوب بذكرهم و قوم احياء قسمت القلوب برؤيتهم . گويند درويشى اين آيت از كسى بشنيد كه إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ وقتش خوش گشت سماعش افتاد نعرهء بزد و گفت آه كى بود كه اين روز آيد و اين درويش از بند بر آيد ، گفتند ترا چه روى نمود از اين ؟ گفت : دنيا حجابست و قيامت وقت مشاهدت و دوستان را حجاب بلاست و مشاهدت عطا ، كى باشد كه از اين حجاب بار رهيم و بدولت و مواصلت رسيم . كى باشد كين قفس بپردازم * در باغ الهى آشيان سازم چهارم مرگ مشاهدت است ، اكرام و اعزاز پيغامبران و نواخت ايشان بنداء لطف بىواسطه از حضرت عزت روان كه يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . عبد اللَّه مسعود گفت : جماعتى مهاجر و انصار به خانه عايشه گرد آمديم . رسول خدا بما در نگرست چشمش پر آب شد . گفت : مرحبا بكم حياكم اللَّه جمعكم اللَّه نصركم اللَّه هداكم اللَّه سلمكم اللَّه وفّقكم اللَّه قبلكم اللَّه اوصيكم بتقوى اللَّه و اوصى اللَّه بكم و استخلفه عليكم . آن گه وصيتها كرد و پندهاى بليغ داد . ياران گفتند : يا رسول اللَّه مگر روزگار عمرت بسر آمد و وقت رفتن در آمد . مصطفى ص گفت : قد دنا الاجل و المنقلب الى اللَّه و الى السدرة المنتهى و الجنة المأوى و العرش الاعلى و الكاس الاوفى و الرفيق الاعلى . آرى مرغ حضرت سر آن دارد كه باز پرد بآشيان عزت مرغى كه پر او عشق پرواز او ارادت ، افق او غيب منزل او درد استقبال او جلال . اتيته هرولة . هر گه كه اين مرغ حضرتى از قفس بشرى بر افق غيب پرواز كند ، كرّوبيان عالم قدس دستها بديدهء خويش باز نهند ، و رنه برق اين جمال ديدهاى ايشان بسوزد . در وقت مرگ موسى كليم برقى از سرادقات هيبت در هواى ولايت عشق او بتافت يك چشم عزرائيل از آن برق هيبت او به حال نيستى باز شد . گفتند يا عزرائيل چون بر دوستان ما روى نگر تا بادب باشى و بىدستورى فرا پيش ايشان نروى و زبان حال مشتاق از غيرت دوستى و كمال سوز مهر ازلى همى گويد :